تاریخ : جمعه, ۸ مهر , ۱۴۰۱ 5 ربيع أول 1444 Friday, 30 September , 2022
9

سفر مارکوپولو به باغملک(۳)

  • کد خبر : 2984
  • ۱۵ آذر ۱۳۹۷ - ۱۹:۰۱
سفر مارکوپولو به باغملک(۳)

  سفرهای مارکوپولو   سفر مارکوپولو به باغملک(۳)   از آنجایی که شهر باغملک دارای مردمانی خون گرم، مهمان نواز، مذهبی هست و از نظر آب و هوایی در فصل تابستان نسبت به شهرهای دیگر استان خوزستان، آب و هوای نسبتا خنک تری دارد و جاذبه های سیاحتی و گردشگری دارد مارکو پس از مسافرت […]

 

سفرهای مارکوپولو

 

سفر مارکوپولو به باغملک(۳)

 

از آنجایی که شهر باغملک دارای مردمانی خون گرم، مهمان نواز، مذهبی هست و از نظر آب و هوایی در فصل تابستان نسبت به شهرهای دیگر استان خوزستان، آب و هوای نسبتا خنک تری دارد و جاذبه های سیاحتی و گردشگری دارد مارکو پس از مسافرت های طولانی خود تصمیم داشت تا در این منطقه برای خود خانه بپا کند در یک روز بسیار زیبای آفتابی وارد شهر شد؛ از آنجایی که تصمیم بر ساختن خانه داشت ابتدا سراغ بنگاه مشاور املاک را گرفت و چندین بنگاه را به وی نشان دادند. مارکو با خوشحالی تمام وارد شد هنگام نشستن در اولین بنگاه املاک با انار سرخ باغملک از وی پذیرایی شد که به دلش خیلی چسبید با خودش گفت اگر در این شهر خانه ای برپا کنم از این میوه خوش مزه استفاده می کنم و برای دوستانم نیز سوغات می برم.

اما نکته ای که خیلی مارکو را به شگفتی وا داشت قیمت سرسام آور زمین ها در این شهر بود، از آنجا که با هزاران قرض ۵۰ میلیون تومان پول جمع کرده بود تا زمینی بخرد؛ اما وقتی می گفت این مبلغ را دارم تا زمین بخرم بهش می خندیدند.

مارکو تصمیم گرفت طی چند روز به همه ی بنگاه های املاک سطح شهر سری بزند و قیمت ها را سوال کند شاید زمینی با این مبلغ یا کمی بیشتر پیدا کند.

فروشندگان مارکو را به زمین های کشاورزی که شاید ۲۰ سال دیگر قابل ساخت باشند در اطراف شهر بردند و آنجا را به وی نشان دادند؛

زمین هایی که فاقد مجوز ساخت یا پروانه ساخت هستند، مبلغ گزافی بر آنها قیمت گذاشتند؛ مارکو هم چون میخواست خانه ای بسازد چنین زمینی برای وی کارگر نیفتاد.

مارکو به یکی از بانک های سطح شهر مراجعه کرد و توانست مبلغ ۵۰ میلیون تومان دیگر با سود بالا بگیرد دوباره به بنگاه های املاک برگشت با خود اندیشید که دیگر با این پول یک زمین خوب پیدا می کند؛ وقتی با بنگاه داران درباره خرید زمین صحبت می کرد؛ می گفتند که زمین ها گران تر شده اند و با ۱۰۰ میلیون تومان هم زمین مناسبی پیدا نمی شود با این مبلغ زمین داریم که شاید ۵ سال دیگر بتوانی آن را بسازی.

اما نکاتی که برای مارکو خیلی تعجب آور بود این بود که: هیچ نظارتی بر قیمت زمین ها نبود _ هر کس برای خودش قیمت گذاری می کرد _ بنگاه ها که باید قیمت کارشناسی کنند فقط قیمت فروشنده را اعلام می کردند؛ اعتراضی به مبلغ پیشنهادی هم نمی کردند.

از همه بدتر اینکه خود مردم(فروشندگان زمین) فقط دنبال بالا بردن قیمت ها بودند و از این فرصت به نفع خود استفاده کنند. وقتی امروز قیمت یک قطعه را می گرفت، فردا دوباره همان زمین را قیمت می کرد قیمت نسبت به روز گذشته افزایش داشت.

جایی که طی کمتر از ۳ ماه زمین ها با افزایش بیش از ۱۵۰ درصدی مواجهه شدند.

حال تصور کنید یک جوانی که اول راه است برای ساختن یک خانه باید چند سال کار کند تا بتواند ابتدا یک زمین در شهر کوچکی مثل باغملک خریداری کند.

البته مارکو به مشاور املاکی ها(بنگاه داران) گفته بود که من در این هم سفرهایی که داشتم این همه افزایش قیمت در بُعد زمین و مسکن را ابتدا در تهران، اهواز و سپس در باغملک دیدم چرا که شهرهای دیگر این همه رشد و افزایش کاذبی را ندیدم و بعد از پرس و جو از مردم شهر باغملک یافت که جمعیت زیادی از مردم این شهرستان که توان مالی مناسبی دارند و مسولین ادارات هستند در استان های دیگر مسکن خریدند و کم کم شهر را ترک می کنند این برای شهرستان شاید زنگ خطری باشد.

مارکو بعد از چند روزی اقامت در شهر برای یافتن زمین، اکثر نقاط شهر را مشاهده کرده بود با خود اندیشید در این شهر که مطب پزشک متخصصی وجود ندارد، یک نفر اگه مریض شود باید به شهرهای اطراف مراجعه کند که علاوه بر خطر تصادف جاده ها، ممکن است مورد بی مهری پزشکان و منشی ها قرار بگیرد،  اکثر کوچه ها و خیابان ها کنده کاری شده و پر از چاله هست، که حتی بعضی از روستاها نیز کوچه بهتری نسبت به شهر دارند، امکانات ورزشی در سطح پایین و ابتدایی دارد، به مسائل فرهنگی توجه کافی نمی شود، از نظر امکانات تفریحی برای بچه ها و خانواده ها امکانات خاصی وجود ندارد؛ چرا قیمت زمین ها در این شهر تا این حد باید زیاد باشد؟

در پایان مارکو دست روی دست گذاشت و با خود اندیشید و گفت: اگر قیمت ها کاهش پیدا کنند احتمالا بتوانم یک قطعه زمین بخرم و در آینده آن را بسازم.

اگر قیمت ها به همین شکل باشند توانایی این کار را نخواهم داشت. پس همه چیز را به آینده واگذار کرد.

 

نویسنده: عبدالحسین منگشتی

لینک کوتاه : https://mongashtpress.ir/?p=2984

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.