تاریخ : پنج شنبه, ۷ مهر , ۱۴۰۱ 4 ربيع أول 1444 Thursday, 29 September , 2022
20
برگه ای از تاریخ شهرستان باغملک

تلخ ترین حادثه ی تاریخ عشایر بهمئی

  • کد خبر : 4856
  • ۲۷ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۶:۴۴
تلخ ترین حادثه ی تاریخ عشایر بهمئی
در بیست و هفتمین روز از اولین ماه بهار سال ۱۳۷۷ در حال کوچ به سمت محل سکونت تابستانه خود در صحرای سردسیر سرقوچ  در ارتفاعات منطقه شاه منگشت بودند ک اسیر برف و باران سنگین شدند و ۹ تن از آنها جان به جان آفرین سپردند/ نویسنده : محمد آرزو

سالروز تلخ ترین حادثه ی تاریخ عشایر بهمئی

حادثه ناگهانی و پیش بینی نشده ای ک قلب طایفه ی خلیلی را مورد هدف قرار داد.

عشایر طایفه خلیلی ک محل سکونت آنها در شهر صیدون خوزستان بود

در بیست و هفتمین روز از اولین ماه بهار سال ۱۳۷۷ در حال کوچ به سمت محل سکونت تابستانه خود در صحرای سردسیر سرقوچ  در ارتفاعات منطقه شاه منگشت بودند ک اسیر برف و باران سنگین شدند و ۹ تن از آنها جان به جان آفرین سپردند.

این قربانیان ک همگی از تیره ولی‌محمد از طایفه خلیلی بودند روز ۷۷/۱/۲۶

از صحرای مرغزار در منطقه شاه منگشت ب سمت ارتفاعات کوهستان و صحرای سرقوچ حرکت کردند و با پیمودن مسیر سخت و طاقت فرسا ب همراه دام خود و گذر از منطقه تاگک به منطقه  گندمکار رسیدند.

آنها ک بسیار خسته شده بودند تصمیم گرفتند شب را در منطقه گندمکار سپری کنند.

پس از استراحتی کوتاه و سپری کردن شبی سرد در گندمکار ، صبح روز پنج شنبه

۱۳۷۷/۱/۲۷  آنجا را به سوی سکونت گاه عشایر در صحرای سرقوچ ترک کرده اند.

ناگهان در مسیر حرکت آنها آسمان خشمگین ، تصمیم گرفت خشمش را بر سر عشایر خسته و بی پناه خالی کند.

ب یک باره هوا ابری شد و ابرهای سیاه روشنی آسمان را محو کرده بودند.

رعد و برق شروع شد و طوفان شدیدی از برف و باران همراه با وزش باد سرد و شدید شروع شد عشایر راه بازگشتی نداشتند.

و در واقع قبل از اینکه اسیر برف شده باشند اسیر غرور خود شده اند و باور نمی‌کردند ک گرفتار همچین حادثه ای شوند.

آنها تصمیم گرفتند ب مسیر خود ادامه دهند

شدت بارش برف دوچندان شد ناگهان یکی از آنها ک نجات افروغ نام داشت و از آنها کمی عقب تر بود بر زمین افتاد و از شدت سرما آرام آرام جان سپرد.

پیمودن این مسیر سخت ، بسیاری از انرژی بدن آنها را گرفت و گرسنگی نیز درد دوم آنها شد و توان استفاده از اندک آذوقه خود را نیز نداشته اند.

بقیه آنها چند صد متر جلوتر رفتند ک هر کدام یک ب یک تنشان مقاومت خود را از دست داده و بر زمین افتاده اند و آرام آرم از شدت سرما یکی پس از دیگری جان سپردند.

و از طرفی نیز خرس ها ب گوسفندان آنها حمله کردند و تعداد زیادی از گوسفندان را دریدند.

تعداد آنها ک ۱۴ تن بود ، ۵ تن از آنها که به غارهای آن اطراف پناه بردند و زنده ماندند که ۲ تن از آنها کودک شیرخوار بودند به طور معجزه آسا زنده ماندند.

که یکی از این دو کودک پدر و مادرش نیز در این حادثه جان سپرده اند اما خودش در آن سرمای شدید زنده ماند.

و  ۲تن از ۵ تن زن و یکی از آنها مرد بود.

یکی از دختران که به غاری پناه برد و  در خاطرات دردناک خود گفت شاهد جانسپاری تک تک قربانیان بوده ام و موقعی که به غار پناه برده بودم خرس‌ها پس از دریدن گوسفندان به سمت اجساد قربانیان آمدند

که من بدجور آشفته و گریان شده بودم اما ب آنها آسیب نزدند و از کنار اجساد گذشتند و من تاصبح روز بعد در آن غار از شدت سرما ، ترس و وحشت به خود میلرزیدم و گریه و شیون میکردم و انگار تمام دنیا بر سرم آوار شده بود.

طوفان بهاری روز بعد تمام شد و آن دختر ک مهتاب نام داشت صبح روز بعد از غار بیرون آمد و ب سمت خانواده های سادات حسینی ک همسایه عشایر بهمئی بودند رفت و با شیون و گریه و زاری امداد خواهی کرد ک سادات حسینی ک ب محل حادثه نزدیک بودند ب کمک او شتافتند و سنگ تمام گذاشتند.

در آن زمان ک  تلفن ب صورت امروزی در دسترس نبود

این خبر تلخ پس از ساعتها ب کمک مردم غیور غیور سادات حسینی ب دهدز و سپس از مخابرات دهدز با تماسی خبر ب صیدون رسید.

سراسر خلیلی ها را عزا و ماتم فرا گرفته بود.

هر نقطه ای از خاک صیدون از هر خیابان هر کوچه و هر خانه گذر میکردیم صدای شیون و زاری تمام شهر را فرا گرفته بود.

افراد زیادی از طوایف مختلف بهمئی به صورت گروه چند نفره پس از گذر از جاده پر پیچ و خم و مرگبار شاه منگشت خود را با زحمت فراوان به منطقه مرغزار شاه منگشت رساندند و پیاده عازم سرقوچ شدند.

مسیری بسیار سخت و کوهستانی در سرمای شدید و پس از ساعت ها کوه پیمایی به اجساد قربانیان رسیدند.

لحظه تلخی بود ک دل هر بیننده را به درد می آورد همه شیون ، گریه و زاری میکردند.

و سرانجام پس از سه روز از آن حادثه تلخ جانباختگان حادثه ب کمک دلاورمردان سادات حسینی ده چمن و ساکنین آن منطقه و با کمک فراوان بخشدار وقت دهدز آقای محمد نریموسایی،از سرقوچ به دهدز و از دهدز به صیدون  انتقال یافتند و در شهر صیدون با حضور پرشور طوایف بهمئی و ایلات همسایه در یک مراسم باشکوه به خاک سپرده شدند.

روحشان شاد و یادشادشان جاودان باد.

اسامی جانباختگان این حادثه دلخراش

یدالله آغل 

و دخترش زیبا 

و دو تا از دختران پسرش به نام های کبری وصغری.

نجات افروغ 

و برادرش رضا افروغ 

و قدم خیر خسرونژاد زن رضا افروغ

 حبیب الله آیین فر

 عیدی افروغ

نویسنده : محمد آرزو

لینک کوتاه : https://mongashtpress.ir/?p=4856

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.